تبلیغات
چراغ زندگی - یکماه گذشت

یکماه گذشت

نویسنده :مامانی
تاریخ:پنجشنبه 4 خرداد 1391-10:36 ق.ظ

محمدحسینم این روزا خیلی بازیگوش شده و خواب بعدازظهرش کلا تعطیله. آقا کوچولوی ما فقط شبا می خوابه و از صبح تا شب یا بغله منه یا مادر بزرگش و یا باباجونش.

گل پسرم مثل بزرگترها شبا از ساعت 11 تا 6 صبح لالا می کنه. الهی قربونش برم که اینقدر باباشو دوست داره.

29 اردیبهشت وقت واکس 4 ماهگیش بود که واکسیناتور مرکز بهداشت به دلیل اینکه واکسن دوماهگیشو 15 روز دیرتر زدیم این واکسنشو نزد و قرار شد 15 خردادماه براش بزنن.

الهی مامان فداش بشه وقتی به روز واکسن زدنش فکر می کنم دست و پام می لرزه. آخه میگن خیلی درد داره. باور می کنین که از استرس این روز صورتم پر شده از جوشای وحشتناک

محمدحسین گلم خیلی دوستت دارم عزیزم.هم تورو هم باباجون رو. الهی که همیشه سلامت و پایدار باشین و کنار هم روزای خوشی رو بگذرونیم.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you have an operation to make you taller?
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:51 ب.ظ
Aw, this was an extremely good post. Finding the time and actual effort to produce a good article… but what can I say…
I hesitate a whole lot and never seem to get anything done.
مامان امی تیس
شنبه 6 خرداد 1391 06:50 ب.ظ
الهیییییییییی خدا حفظش کنه
فرنی پزیدی؟
به ما هم سر بزن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo